بگذار خُرده بگیرند بر من این جماعت!!!
من نیِ محزون همنوای نایَم
من آفرینش دیرهنگام خدایم
من ساده ام ، بی نصیبم ، شوربختم
من همان برگ تگرگ خورده ی سرسختم
دو قرن تأخیر افتاده در آفرینشم
من مُهره ی سوخته ی این چینشم
خواب است بخت من نقش برآبم
افسوس بی هدف همچون حُبابم
"رهائیم" نیست ز چنگ این قاصد شوم
عاقبت چون موج تشنه ی خوابم...
مهرداد شرفی"رها"
برچسب:
نویسنده: باران کاشانی